تبلیغات


اشعار مرحوم آغاسی
کلمات کلیدی: اشعار مرحوم آغاسی ، آغاسی ، مرحوم آغاسی
مرحوم حاج محمد رضا آغاسی

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 ای زلیخا دست از دامان یوسف باز کش (جدید) 1.734 0:04:55
2 به خوبا سر میزنی مگه ما بدا دل نداریم 1,282 0:03:37
3 هر کسی کسی دارد یار نو رسی دارد 502 0:02:50
4

کیست علی حیدر دُلدُل سوار

727 0:04:07
5 روز و شب گویم به آوای جلی 681 0:03:51
6 از ذکر علی مدد گرفتیم 180 0:01:00
7 علی امام من است و منم غلام علی 492 0:02:46
8 با همه لحن خوش آواییم 1,446 0:04:05
9 چون دست خدا فشرد دستم را 179 0:01:23
10 به نام خداوند مردان جنگ 103 0:00:46
11 از ذکر علی مدد گرفتیم    آن چیز که می شود گرفتیم 148 0:02:10
12 آن شب که بتان نماز خواندند    ما را به حریم راز خواندند 348 0:05:16
13 دلم تنگ شهیدان است امشب 36 0:00:26
14 فصل عزا آمد و دل غم گرفت    خیمه ی دل بوی محرم گرفت 305 0:04:35
15 دل من فدای دو دست اباالفضل 302 0:04:34
16 غنچه می بینم دلم پر می زند   بوسه بر قنداق اصغر می زند 190 0:02:49
17 شیعه یعنی امتزاج نار و نور 158 0:02:19
18 حیدر کرار نیـَم، خانه نشینم ولی ... 211 0:03:09
19 میخوام برم امام رضا ... 124 0:01:48
20 علی علی مولا ... 224 0:03:20
21 یک قوم تو را شهید می خوانند ...  (درباره احمد متوسلیان) 170 0:02:30
22 کیست علی؟ حیدر دُلدُل سوار    صاحب لوح و قلمُ ذوالفقار 274 0:04:07
23 خبر آمد خبری در راه است   سرخوش آن دل که از آن آگاه است 450 0:06:50
24 گفت فحشا در کجا آید پدید؟    گفتمش در کوچه های بی شهید 1.550 0:23:53
25 زهرا اگر نبود محمد یتیم بود    پربار نخل سبز ولایت عقیم بود 1.990 0:30:41
26 گام بردارم ولی با یاد تو     سر نهم بر دامن اولاد تو 1.956 0:30:09
27 چهارده کنعانی یوسف جمال    چهارده موسی به سینای کمال 1.955 0:30:08
28 به جای آنکه همه ساله تو سوی مکه روی 1.984 0:30:34
29 مشک من لبریز آب و آبروست 1.956 0:30:08
30 "زکُل ُّ مَن عَلیها فان" چه دانی؟ 175 0:02:35
31 قلم تا وحی را بال و پر آمد     نماز کاتبان سنگین تر آمد 140 0:02:02

برای دانلود صداهای مرحوم آغاسی، روی آیکون کلیک راست نموده
و  گزینه ...Save Target As را انتخاب نمایید.

 بسم الله الرحمن الرحیم

ساقی امشب باده از بالا بریز     باده از خم خانه مولا بریز

باده ای بی رنگ و آتش گون بده     زان که دوشم داده ای افزون بده

ای انیس خلوت شبهای من     می چکد نام تو از لب های من

محو کن در باده ات جام مرا     کربلایی کن سرانجام مرا

یا علی درویش و صوفی نیستم     راست می گویم که کوفی نیستم

نیک می دانم که جز دندان تو     هیچ دندان لب نزد بر نان جو

یا علی لعل عقیقی جز تو نیست     هیچ درویشی حکیمی جز تو نیست

لنگ لنگان طریقت را ببین     مردم دور از حقیقت را ببین

مست مینای ولایت نیستند     سرخوش از شهد ولایت نیستند

خیل درویشان دکان آراستند     کام خود را تحت نامت خواستند

خلق را در اشتباه انداختند     یوسف ما را به چاه انداختند

کیستند اینان رفیق نیمه راه     وقت جان بازی به کنج خانقاه

فصل جنگ آمد تما شا گر شدند     صلح آمد لاله ی پرپر شدند

دل به کشکول و تبر زین بسته اند     بهر قتلت تیغ زرین بسته اند

موج ها از بس تلاطم کرده اند     راه اقیانوس را گم کرده اند

موجها را می شناسی مو به مو     شرحی از زلف پریشانت بگو

بازکن دیباچه توحید را     تا بجوید ذره ای خورشید را

یا علی بار دگر اعجاز کن     مشتهای کوفیان را باز کن

باز کن چشمان نازآلوده را     بنگر این چشم نیاز آلوده را

باز گو شعب ابی طالب کجاست     آن بیابان عطش غالب کجاست

تا ز جور پیروان بوالحکم     سنگ طاقت زا ببندم بر شکم

تشنگی در ساغرم لب ریز شد     زخم تنهایی فساد انگیز شد

آتشی افکند بر جان و تنم     کین چنین بر آب و آتش می زنم

تاول ناسور را مرحم کجاست     مرحم زخم بنی آدم کجاست

مرحم ما جز تولای تو نیست     یوسفی اما زلیخای تو کیست

شاهد اقبال در آغوش کیست     کیسه نان و رطب بر دوش کیست

کیست آن کس کز علی یادی کند     بر یتیمان من امدادی کند

دست گیرد کودکان شهر را     گرم سازد خانه های سرد را

ای جوان مردان جوان مردی چه شد     شیوه رندی و شب گردی چه شد

شیعگی تنها نماز و روزه نیست     آب تنها در میان کوزه نیست

کوزه را پر کن ز آب معرفت     تا در او جوشد شراب معرفت

حرف حق را ازمحقق گوش کن     وز لب قرآن ناطق گوش کن

گوش کن آواز راز شاه را     صوت اوصیکم به تقو الله را

بعد از او بشنو و از نو امرکم     تا شوی آگاه بر اسرار خم

خم تو را سر شار مستی می کند     بی نیاز از هر چه هستی می کند

هر چه هستی جان مولا مرد باش     گر قلندر نیستی شب گرد باش

سیر کن در کوچه های بی کسی     دور کن از بی کسان دل واپسی

ای خروس بی محل آواز کن     چشم خود بر بند و بالی باز کن

شد زمین لبریز مسکین و یتیم     ما گرفتار کدامین هیئتیم

با یتیمان چاره لا تقحر بود     پاسخ سائل و لا تنهر بود

دست بردار از تکبر و ز خطا     شیعه یعنی جود و انفاق و عطا

باده ی مما رزقناهم بنوش     ینفقون بنیوش و در انفاق کوش

 هم بنوشان زین سبو            لم تناول بر حتا تم حقولهم بنوش و

یا علی امروز تنها مانده ایم     در هجوم اهرمن ها مانده ایم

یا علی شام غریبان را ببین     مردم سر در گریبان را ببین

گردش گردونه را بر هم بزن     زخم های کهنه را مر حم بزن

مشک ها در راه سنگین می روند     اشک ها از دیده رنگین می روند

مشکها ی خسته را بر دوش گیر     ا شکها را گرم در آغوش گیر

حیدرا یک جلوه محتاج توام     دار بر پا کن که حلاج توام

جلوه ای کن تا که موسایی کنم     یا به رقص آیم مسیحایی کنم

یک دوگام از خویشتن بیرون زنم     گام دیگر بر سر گردون زنم

گام بردارم ولی با یاد تو     سر نهم بر دامن اولاد تو

شیعه یعنی شرح منظوم طلب     از حجاز و کوفه تا شام وطلب

شیعه یعنی یک بیابان بی کسی     غربت صد ساله بی دلواپسی

شیعه یعنی صد بیابان جستجو     شیعه یعنی هجرت از من تا به او

شیعه یعنی دست بیعت با غدیر     بارش ابر کرامت بر کویر

شیعه یعنی عدل و احسان و وقار     شیعه یعنی انحنای ذوالفقار

از عدالت گر تو می خواهی دلیل     یاد کن از آتش و دست عقیل

جان مولا حرف حق را گوش کن     شمع بیت المال را خاموش کن

این تجمل ها که بر خوان شماست     زنگ مرگ و قاتل جان شماست

می سزد کز خشم حق پروا کنیم     در مسیر چشم حق پروا کنیم

این دو روز عمر مولایی شویم     مرغ اما مرغ دریایی شویم

مرغ دریای به دریا می رود     موج بر خیزد به بالا می رود

آسمان را نور باران می کند     خاک را غرق بهاران می کند

لیک مرغ خانگی در خانه است     روز و شب در بند مشتی دانه است

تا به کی در بند آب و دانه اید     غافل از قصاب صاحب خانه اید

شیعه یعنی وعده ای با نان جو     کشت صد آیینه تا فصل درو

شیعه یعنی قسمت یک کاسه شیر      بین نان خشک خود با یک اسیر

چیست حاصل زین همه سیر و سلوک     تاب و تاول چهره و چین وچروک

سالها صورت ز صورت با ختیم     تا ز صورت ها کدورت یافتیم

یک نظر بر قامتی رعنا نبود     یک رسوخ از لفظ بر معنا نبود

گر چه قرآن را مرتب خوانده ایم     از قلم نقش مرکب خوانده ایم

سوره ها خواندیم بی وقف و سکون     کس نشد واقف به سر یسرون

سر حق مستور مانده در کتاب     عالمان علم صورت در حجاب

ای برادر عالمان بی عمل     همچو زنبورند لاکن بی عسل

علمها مصروف هیچ و پوچ شد     جان من برخیز وقت کوچ شد

از نفوذ نفس خود امداد گیر     سیر معنا را ز مجنون یاد گیر

ای خوش آن جهلی که لیلایی شویم     هر نفس لا گوی الایی شویم

تا به کی در لفظ مانی همچو من     سیر معنا کن چو هفتاد و دو تن

همچو یحیا گر نهی سر در طبس     می شود عریان به چشمت سر حق

شیعه یعنی عشق بازی با خدا     یک نیستان تک نوازی با خدا

شیعه یعنی هفت خطی در جنون     شیعه طوفان می کند در کا کنون

شیعه یعنی تندر آتش فروز     شیعه یعنی زاهد شب شیر روز

شیعه یعنی شیر یعنی شیرمرد     شیعه یعنی تیغ عریان در نبرد

شیعه یعنی تیغ تیغ مو شکاف     شیعه یعنی ذوالفقار بی غلاف

شیعه یعنی سابققون السابقون     شیعه یعنی یک تپش عصیان و خون

شیعه باید آب ها را گل کند     خط سوم را به خون کامل کند

خط سوم خط سرخ اولیاست     کربلا بارز ترین منظور ماست

شیعه یعنی بازتاب آسمان     بر سر نی جلوه رنگین کمان

از لب نی بشنوم صوت تو را     صوت انی لا اری الموت تو را

یا حسین ، پرچم زلفت رها در باد شد     واز شمیمش کربلا ایجاد شد

آنچه شرح حال خویشان تو بود     تاب گیسوی پریشان تو بود

می سزد نی نکته پردازی کند     در نیستان آتش اندازی کند

صبر کن نی از نفس افتاده است     ناله بر دوش جرس افتاده است

کاروان بی میر و بی پشت و پناه     در غل و زنجیر می افتد به راه

می رود منزل به منزل در کویر     تا بگوید سر بیعت با غدیر

شیعه یعنی امتزاج نار و نور     شیعه یعنی رأس خونین در تنور

شیعه یعنی هفت وادی اظطراب     شیعه یعنی تشنگی در شط آب

شیعه یعنی دعبل چشم انتظار     می کشد بر دوش خود چهل سال دار

شیعه باید همچو اشعار کمیل     سر نهد برخاک پای اهل بیت

یا پرستش وار در پیش هشام     ترک جان گوید به تصدیق امام

مادر موسی که خود اهل ولاست     جرعه نوش از باده جام بلاست

در تب پژواک بانگ الرحیل     می نهد فرزند بر دامان نیل

نیل هم خود شیعه ی مولای ماست     اکبر اوییم و او لیلای ماست

شیعه یعنی تیغ بیرون از نیام     این سخن کوتاه کردم والسلام

 

 شعر از مرحوم محمد رضا آغاسی

بسم الله الرحمن الرحیم

زهرا اگر نبود محمد یتیم بود

پر و بال نخل سبز ولایت عقیم بود

زهرا اگر نبود علی همسری نداشت

در آسمان سوخته بال وپری نداشت

از هرچه غیر پاکی و خوبی جداست او

آینه تمام نمای خداست او

زینب اگر نبود شهادت غریب بود

عالم ز شور کربلا بی نصیب بود

پس واضع است قطره چو دریا نمی شود

یعنی زنی چو زینب و زهرا نمی شود

ای خواهرم بکوش چو بانو امین شوی

یعنی نگین حلقه این سرزمین شوی

ای قوم سر نهاده به دامامان کیستید

آشفته اید بی سر وسامان کیستسد

آیا ندیده اید که مردان بسیجی اند

با چشم بسته گوش به فرمان کیستید

غیر از بسیجیان که سپر کرد سینه را

وقتی که با هجوم نظامی طرف شدید

آتش بیار معرکه غرب گشته اید

با پختگان جنگ به خامی طرف شدید

محصورانتخاص و نفاق و شرارت است

کالای تلخ قافله سوز دکانتان

آتش به جانتان که ز تقوا بریده اید

اندیشه های سمی تان نوش جانتان

ای غرب باوران پی غصب حکومتید

گوساله های فلسفه در تور میبرید

یا در پی جدای دین از سیاستتید

این آرزو چو خاطره در گور میبرید

ای بردگان هرزگی سلطنت طلب

ما زنده ایمو دوره مشروطیت گذشت

اینک بسیج سینه سپر روبرویتان

هرچند تیغ مکر شما کند و کهنه کشت

خیل یلان همواره به پا ایستاده اند

در قامت رشیده مردان نشست نیست

وقتی بسیج طابع حکم ولایت است

اندر مصاف اهریمن او را شکست نیست

ما ایم از طبار شهیدان کربلا

بر جبهه طلاطم ما داغ ننگ نیست

ما فتنه را به سرخی خون دفن میکنیم

ما را به دفن مکر شمایگان درنگ نیست

مردان روزگار شبیه خون نمی خورند

وقتی که علاج واقعه در خون تپیدن است

هنگام رقص مرگ من آتش به پا کنید

فولاد را علاج عطش آب دیدن است

ای در کمین نشسته شیران روزگار

چندیست در حوالی ما زوزه میکشید

در خاک خون گرفته ما بوسه میکشید

جز انهدام نسل شما هیچ چاره نیست

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

..

..

..

بسم الله الرحمن الرحیم

علی جان کوفیان غیرت ندارند

که فرمان تو را گردن گذارند

علی جان کوفیان خفت پذیرند

که دامان بلندت را نگیرند

علی جان، کوفیان با کیاست

جدا کردند دین را از سیاست

به نام دین سرِ دین را شکستند

دو بال مرغ آئین را شکستند

به پیشانی اگر چه پینه دارند

ز فرزند تو در دل کینه دارند

چو بنچاق فدک را پاره کردند

غزالان ِ تو را آواره کردند

شغالان، شیرها را سر بریدند

کبوتر بچـّگان را سر بریدند

..

..

..

بسم الله الرحمن الرحیم
 
متن آثار مرحوم محمد رضا آقاسی
 
 

باهمه لحن خوش آواییم

مولا

شب بود

ولایت

از ذکر علی

از آن بترس

امام حسین

بسیج

احمد

زهرا اگر نبود

حریم راز

حضرت عباس

حجت حق

مسلمان نمایان

خداوند جهان آفرین

روح خدا

راز سه مظلومه

چیست درویشی

هفتادو دو تن

میرسد از راه

پیله خویش

ساقی سرمست ما

قبله قبیله حق

جمکران

جمکران

ساقی

شرابی از غدیر

آفتاب شیعه

شرابی سوخته

علی جان کوفیان غیرت ندارند

عاشورا

بادهای هرزه

محرم

زنده دلان

غدیر

نماز

خبر آمد

در رسای رهبر

روح نماز

مثنوی بلند شیعه



اگر آثار دیگری دارید که میتواند آرشیو من را کامل کند برایم بفرستید متشکرم