تبلیغات
امیرالمومنین حیدر (علیه السلام) - مقالات جدید حقوقی و غیره ...
 
امیرالمومنین حیدر (علیه السلام)
به امید انقلاب معرفتی
درباره وبلاگ


باسلام
خدمت دوستان عزیز این وبلاگ با هدف افزایش بصیرت ایجاد گردیده دور از نظر نیست که انتقاداتی نیز بر آن وارد خواهد بود لطفا با پیشنهادهای ارزشمند و نظرات گرانبهای خویش ما را در پیشبرد اهداف متعالی اسلام و مسلمین یاری فرمایید. اجرکم عند الله و من الله توفیق

مدیر وبلاگ :
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
با تشکر فراوان از اینکه به ما سر زدید مطالب سایت را چگونه ارزیابی می کنید؟





1 ـ گواهى چهار مرد مانند لواط و مساحقه .
2 ـ گواهى چهار مرد یا سه مرد و دو زن ، مانند زناى موجب رجم .
3 ـ گواهى دو مرد و چهار زن ، مانند زناى موجب تازیانه .
4 ـ گواهى دو مرد مثل حدّ سرقت ، قذف ، شراب خوارى و حدّ ارتداد دارند.(78)
اثبات حقّ الناس
حقّ الناس بر چند قسم است :
1 ـ بـعـضـى از آنـهـا در اثـبـاتش مرد بودن شرط است . اینگونه موارد جز با شهادت دو مردها ـ قبول نمى شود.(79)
2 ـ بـرخـى از حـقـوق النـاس بـا دو شـاهـد(مـرد)، بـه یك شاهد مرد و دو زن ، یك شاهد مرد و با سـوگـنـد مدّعى و یا باشهادت دو زن و سوگندمدّعى ثابت مى شود و این نوع حقّ بارت است از كـلیـه حـقـوق مـالى و اقـتـصـادى كـه حـتـى بـه شـهـادت دو زن و قـسـم بـنـابر اظهر ثابت مى شود.(80)
3 ـ بـخشى دیگر از حقّ الناس به وسیله مردان و زنان بتنهایى یا با هم ثابت مى شود و معیار آن هـمـه مـواردى اسـت كـه اغـلب اطـّلاع مردان بر آن مشكل است ، مانند دعواهاى مربوط به ولادت ، حیض ، عیوب داخلى زنها ومانند آن .(81)
ص چند مساءله
1 ـ شهادت و گواهى در هیچ یك از عقود(قراردادهاى دوطرفه) و ایقاعات (قراردادهاى یك طرفه) شرط نیست ، مگر در طلاق .(82)
2 ـ حكم قاضى تابع شهادت است ، چنانچه شهادت واقعیت داشته باشد، حكم صادره هم در ظاهر و هـم در واقع نافذ است ، ولى اگر مطابق با واقع نباشد؛ نفوذ حكم قاضى تنها ظاهرى است ؛ نـه واقـعـى . بـراى كـسـى كـه شـهادت به نفع او داده شده اگر به بطلان شهادت علم داشته بـاشـد در آنـچـه حاكم به نفعش حكم داده ، تصرّفش مباح نخواهد بود خواه هر دو شاهد عالم به بطلان شهادت خود بوده باشند، یا اینكه به درستى آن باور داشته باشند.(83)
3 ـ اداى شـهـادت بـراى كـسـى كه اهلیّت آن را دارد؛ بنابه احتیاط، واجب كفایى است ؛ مگر اینكه جزاو كسى دیگر نباشد كه در آن صورت واجب عینى مى شود و در صورتى كه از وى تقاضاى شهادت شود؛ بدون اشكال اداى شهادت واجب كفایى است .(84)
منظور از شهادت بر شهادت آن است كه كسى شهادت فردى را بر چیزى گواهى كند.
الف ـ شهادت بر شهادت در امور زیر پذیرفته مى شود:
1 ـ حقوق الناس ، خواه كیفرى باشد مثل قصاص ، یا غیر كیفرى مانند طلاق .
2 ـ امـوال مثل دَین ، قرض ، غصب و معاوضات .
3 ـ آنچه كه اغلب ، مردان نمى توانند از آن اطّلاع یابند؛ مانند عیبهاى داخلى زنان ، ولادت و غیر اینها.(85)
ب ـ شهادت بر شهادت در امور زیر پذیرفته نمى شود:
1 ـ تعزیرات ، بنابر احتیاط ـ اگر اقوا نباشد ـ.
در حـدود بـایـد شـاهـد اصـلى شـهـادت بـدهـد، خـواه حـقـّالله تـنـهـا بـاشـد، مـثـل حـدّ زنـا و لواط، یـا مـشـتـرك بـیـن حـقـّالله و حـقـّالنـاس مثل حد قذف و سرقت .(86)
ص یك نكته
شهادت بر شهادت تنها براى اجراى حدود قبول نیست ، اما در بقیّه آثار پذیرفته
مـى شـود. بـنـابـرایـن ، هـر گـاه شـاهـد فـرع بـه شـهـادت اصـل در اتـّهـام سـرقـت ، گـواهـى دهـد، دسـت سـارق قـطـع نـمـى شـود، لیـكـن مال (مسروقه)  از او گرفته مى شود.(87)
حقوق جزایى اسلام
در درسـهاى گذشته بحث قضاوت و شهادت تحت عنوان حقوق قضایى اسلام بررسى شد. اینك به بحث درباره حقوق جزایى اسلام مى پردازیم .
(حـقـوق جـزایى اسلامى یك سلسله قواعد و ضوابطى است كه به موجب آنها جرایم و جنایات و مـعـاصـى كـبیره و اعمال مخالف نظم و امنیت و عدالت اجتماعى تشخیص [ داده شده ] و میزان و نوع مـجـازات آن نـیـز مـعـیـّن مى گردد و در مواردى [ نیز ] تعیین میزان آن به عهده حاكم شرع و ولىّ فقیه محوّل مى شود.)(88)
موضوع حقوق ، جزا، جرم ، مجرم و مجازات است ، و فایده آن ، حفظ و حراست از مصالح انسان مى بـاشـد. تـوضـیـح ، ایـنـكـه مـصـلحـتـهـاى انـسـان بـه پـنـج امـر حـفـظ نـفـس ، دیـن ، عـقـل ، نـامـوس و مـال تـقـسـیـم شـده و قـوانین اسلام براى پاسدارى ، تقویت و پشتیبانى از این مـصـالح اسـت . بـه هـمین جهت ، اسلام تجاوز به هر یك از این مصلحتها را جرم شمرده و براى هر جرم ، كیفرى مناسب قرار داده است .(89)
(غـزالى) بـعـد از ایـنـكـه حفظ و نگهدارى این مصلحتها را از جمله ضرورتهاى انسانى دانسته درباره تجاوز به این مصالح مى نویسد:
(قـوانـیـن كـیـفـرى اسـلام كـه به اعدام كافر گمراه كننده و مجازات بدعت گذار ... حكم مى كند بـراى ایـن اسـت كـه ایـنـها دین و عقیده مردم را مورد دستبرد قرار داده اند و اینكه قصاص را واجب كـرده ، به خاطر حفظ جان مردم است و اینكه براى شرابخوار حدّ قرار داده ، براى این مردم است و هـمـچـنـیـن عـقـوبـت سـارق و غـاصـب بـه خـاطـر حـفـظ وحـراسـت ازاموال مردم ... است .)(90)
گفتنى است كه اسلام قبل از مجازاتهاى سنگین مى كوشد كه با تعالیم اخلاقى و الهى ، سطح آگاهى و فرهنگ مردم را بالا ببرد و بدین وسیله نابسامانیهاى اجتماعى مردم را رفع كند، وقوع جرایم را از بین برده و یا به حداقل برساند. از این رو، مى توان گفت : حقوق جزایى اسلامى آخـریـن راه درمان در جهت تاءدیب و تربیت افراد، اصلاح جامعه ، حفظ ارزشهاى انسانى ، از بین بردن نابسامانیهاى اجتماعى و برقرارى نظم و امنیت است .
حقوق جزا در منابع فقهى
در مـنـابـع فـقـهـى كـتـابـى تـحت عنوان حقوق جزا وجود ندارد، بلكه بحثهاى حقوق جزا در متون اسـلامـى بـه نـامـهـاى حـدود، تـعـزیـرات ، قـصـاص ودیـات مـشـهـورنـد. بـه عـنـوان مـثال ، مرحوم محقق حلّى (ره) در كتاب (شرایع الاسلام) ابواب فقه را بر چهار بخشِ عبادات ، عـقـود، ایـقـاعـات و احكام تقسیم كرده و حدود و تعزیرات و قصاص و دیات در بخش ‍ احكام بیان كـرده اسـت . امـام خـمـیـنـى قـدّس سره نیز در كتاب ارزشمند تحریرالوسیله بحثهاى حقوق جزاى اسلام را به صورت زیر آورده است :
1 ـ كتاب الحدود
2 -كتاب القصاص
3 ـ كتاب الدیات (91)
ضرورت اجراى قوانین جزایى
اجـراى قـوانـیـن جـزایـى اسـلام در جـامـعـه یـكـى از ضـروریـتـریـن مـسـائل اجـتـمـاعـى اسـلام اسـت . هیچ اجتماعى بدون آن از امنیت جانى ، مالى ، عقیدتى ، ناموسى و آبـرویـى وجود شرایط، اجراى حدّ بركسى كه عفت و اخلاق عمومى جامعه را با كارهاى نامشروع لكـه دار كـرده و ... مـوجـب حـراست جامعه از گزند بزهكاران و پاك سازى و حیات محیط اجتماعى اسـت ، چـنـان كـه در روایـات اسلامى اجراى حدود و قوانین الهى در جهت پاكیزگى محیط اجتماعى به بارش بارانهاى مداوم در پاك سازى محیط طبیعى تشبیه و حتى سودمندتر از آن شمرده شده است .
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:
(اِقامَةُ حَدٍّ خَیْرٌ مِنْ مَطَرِ اَرْبَعینَ صَباحاً)(92)
اقامه حدّ از حدود الهى از (بارش) چهل روز باران بهتر است .
از امـام كـاظـم عـلیـه السـلام نـیـز در ذیـل آیـه (یـُحـْیـِى اْلاَرْضَ بـَعـْدَ مـَوْتـِهـا)(93) نقل شده كه فرمود:
مـنـظـور ـ در این آیه ـ احیاى زمین با نزول باران نیست ، بلكه منظور این است كه خداوند تعالى مـردانـى را بـرمـى انـگـیـزد كـه عـدالت را احـیـا مـى كـنـنـد و در نـتـیـجـه زمـیـن بـا احـیـاى عـدل ، جـان مـى گـیـرد و زنـده مـى شـود، و اقـامـه حـدّ در زمـیـن از بـاران چهل روز سودمندتر است .(94)
انواع جرایم
جـرایـم (گـنـاهـان) در اسـلام عـبـارت اسـت از كـارهـایـى كه از نظر شرع ممنوع (حرام)  بوده و خداوند(انسان را) به واسطه حدّ یا تعزیر از (انجام) آن منع كرده است .(95)
جرایم از جهات مختلف به اقسام متنوعى تقسیم مى شود.(96) یكى از آنها تقسیم جرم از نظر سنگین و سبكى آن است . جرایم از این نظر به سه قسم تقسیم مى شود:
1 ـ جرمهاى موجب حدّ، از قبیل : زنا، لواط، مساحقه ، قذف ، شرابخوارى و... .
جراحتهاى عمدى ، شبه عمد و خطایى .
3 ـ جـرمـهـاى مـوجـب تـعـزیـر، هـرگـنـاه و مـعـصـیـتـى كـه كـیـفـر مـعـیـّنـى از قـبـیل حدّ، قصاص یا دیه ندارد، در قلمرو كیفرهاى تعزیرى قرار مى گیرد، چنان كه امام خمینى قدّس سره مى نویسد:
(تـعـزیـر كـیفرى است كه شامل همه جرایم مى شود. هر كس كه یكى از واجبات را ترك كند، یا حـرامـى را مـرتـكـب شـود. بـر امـام عـلیـه السـلام یـا نـایـب امـام اسـت كه او را به كیفر تعزیر برساند، به شرط آنكه ( آن فعل یا ترك فعل)  از گناهان كبیره باشد. تعزیر سبكتر از حدّ است و با نظر حاكم (شرع و ولىّامر و فقیه)  معیّن مى شود.)(97)
انواع كیفرها
با توجه به توضیحاتى كه در بحث انواع جرایم ذكر شد، انواع كیفرها نیز روشن مى شود. به عبارت دیگر كیفرهاى اسلامى طبق بیان حضرت امام (ره)  در تحریرالوسیله عبارتنداز:
1 ـ حدود ـ كه بحث تعزیرات نیز در ضمن آن مى آید ـ .
2 ـ قصاص
3 ـ دیات
در درسـهـاى آیـنـده دربـاره جـرمـهـاى مـوجـب حـدّ بحث خواهیم كرد ودو بخش دیگر در دوره 3/132 بررسى خواهد شد.
زنا
نكوهش زنا
اسـلام بـى بـنـد و بـارى جـنـسـى و اطفاى شهوت از راههاى نامشروع را سخت ممنوع كرده و مورد نـكـوهـش قـرار داده اسـت . و زنـا یـكـى از آنـهـاسـت كـه فـسـادهـایـى از قبیل كشت و كشتار، از بین رفتن نسب ، ترك تربیت فرزندان و ... را در پى دارد(98) و در اسلام ، تحریم شده و از گناهان كبیره محسوب مى شود.
قرآن كریم ضمن تصریح به شناعت زنا پیروانش را از آن نهى كرده ، مى فرماید:
( وَ لا تَقْرَبُو االزِّنى اِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبیلا)(99)
(هرگز) به زنا نزدیك نشوید. زنا، كارى زشت و شیوه اى ناپسند است .
از رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل شده كه فرمود:
زنـا شـش اثـر دارد كه سه تا در دنیا و سه تا در آخرت ظاهر مى شود؛ اما آثار دنیوى اینكه ، آبرو را مى برد، روزى را كم مى كند، مرگ و نیستى را نزدیك مى كند. اما آثار اخروى آن عبارت است از سختى حساب ، غضب پروردگار و جاودانگى در آتش (جهنم) .(100)
زنـا مـوجب فساد و اختلال نظام اجتماعى است . از این رو، در اسلام براى پیشگیرى از آن قوانینى مقرّر شده و احترام آن قوانین بر مسلمانان لازم شده است ، تا بدین وسیله خود را از مبتلا شدن به چنین گناه بزرگى مصون دارند. به عنوان نمونه ، حجاب را براى زناكاران قرار داده است .
در این درس به بررسى (حدّ زنا) مى پردازیم .
راههاى اثبات زنا
زنا از دو راه ثابت مى شود:
الف ـ اقرار: اثبات زنا به واسطه اقرار شرایطى دارد كه در زیر مى آید:
1 ـ اقرار كننده بالغ ، عاقل ، مختار بوده و اقرار وى از روى قصد باشد.(101)
2 ـ اقرار، صریح و آشكار باشد.
3 ـ چهار بار تكرار شود(و به كمتر از آن حدّ ثابت نمى شود).(102)
ب ـ بیّنه (شاهد): اثبات زنا به واسطه بیّنه نیز داراى شرایط زیر است :
1 ـ شهود كمتر از چهار مرد یا سه مرد و دو زن نباشند.(103)
2 ـ شهادت آنان صریح باشد.(104)
3 ـ عادل باشند.(105)
4 ـ گفته آنان با هم مطابق باشد.(106)
گـفـتـنى است كه اگر كسى به چیزى كه موجب حدّ است اقرار كند، سپس توبه نماید، امام علیه السـلام حـق عـفـو یـا اقـامـه حـدّ بـر او را دارد، و اگـر (زنـاكـار) قـبـل از قـیـام بـیّنه ، توبه نماید، حدّ ساقط مى شود، ولى اگر بعد از آن توبه كند ساقط نمى شود وامام (ع) حق عفو او را ندارد.(107)
اقسام حدّ
1 ـ اعـدام (قـتـل) ؛ در مـورد كـسـى كـه بـا مـحـارم نـسـبـى از قبیل مادر، دختر، خواهر و ... زنا كند و نیز كسى كه زنى را مجبور به زنا كند.
2 ـ سـنـگـسـار كـردن ؛ در مـورد زنـاى زن یـامـرد هـمـسـردار(مـحـصـن یـا مـحـصـنـه) بـا شـخـص عاقل و بالغ .
3 ـ تـازیـانـه ؛ در مـورد مـرد یـا زن مـجـرّد و نـیـز زن عاقل و بالغى كه با طفلى زنا كند.
4 ـ تازیانه و سنگسار؛ كیفر پیرمرد وپیرزن همسردار.
5 ـ تازیانه ، تبعید و تراشیدن سر؛ در مورد زناى بِكْر.(108)
چگونگى اجراى حدّ
1 ـ هـرگـاه شـخـصـى مـسـتـوجـب چند نوع كیفر باشد، ابتدا حدّى جارى مى شودكه سبب فوت حدّ دیـگـرنـشـود اگـر شـلاق و سـنـگـسـار بـر او جـمـع شده باشد، ابتدا شلاق زده مى شود، سپس سنگسار مى شود.(109)
2 ـ جـهـت سـنـگـسار كردن ، مرد را تا بالاى كفل ـ نه بیشتر ـ و زن را تا نیمه بدن یعنى كمر و زیـر سـیـنـه (در گـودالى)  دفـن مـى كـنـنـد. بـنـابـرایـن ، اگـر مـرد یـا زن از گـودال فـرار كـنـنـد، چـنانچه زنا به واسطه بیّنه ثابت شده باشد، برگردانده مى شوند، ولى اگر به اقرار ثابت شده باشد دو صورت دارد:
الف ـ اگر بعد از خوردن سنگ ـ گر چه یك سنگ ـ فرار كنند، برگردانده نمى شوند.
ب ـ وگرنه باید برگردانده شوند.
نـاگـفـتـه نماند كه حكم مزبور درباره سنگسار كردن است ، اما در مورد تازیانه ، فرار نفعى ندارد، بلكه برگردانده مى شوند و مطلقا حدّ مى خورند.(110)
مـردم او را سـنـگـسـار مـى كـنـنـد و اگـر بـیـّنـه بـر آن اقـامـه شـود، اوّل بیّنه سپس امام (ع) وپس از آن مردم او را سنگسار مى كنند.(111)
4 ـ مـرد زنـاكـار در حـال ایـسـتـاده و بدون لباس ـ درحالى كه عورتش پوشیده شده ـ و زن به صورت نشسته و با لباس شلاق زده مى شود.(112)
5 ـ بـراى حـاكـم سـزاوار اسـت به مردم اعلان كند كه در اجراى حدّ حضور یابند، بلكه سزاوار اسـت كـه بـه آنان امر كند، تا براى اجراى حدّ حضور یابند و احوط حضور گروهى از مؤ منان ـ سه نفر یا بیشتر ـ است .(113)
6 ـ هـنـگـام سـنـگـسـار كـردن ، امـام (ع) یـا حـاكم به او دستور مى دهد كه با آب سدر، سپس آب كـافـور و پـس از آن بـا آب خـالص ، غـسـل مـیـّت كـنـد، كـفـن بـپـوشـد و قبل از قتل او مانند حنوط میّت ، حنوط شود، سپس سنگسار گردد. بعد از آن بر او نماز خوانده مى شود و بدون غسل دادن ، در قبرستان مسلمانان دفن مى گردد.(114)
یـادآورى : نـیـّت غـسـل از جـانـب خـود مـجـرم اسـت ، گـر چـه احـتـیـاط آن اسـت كـه حـاكـم نـیـز نیت غسل كند.(115)
همجنس گرایى
یكى از روابط جنسى نامشروع كه بشدّت در اسلام مورد سرزنش قرار گرفته و از زشت ترین و پلیدترین راههاى التذاذ جنسى شمرده مى شود، (همجنس گرایى) یا (همجنس ‍ بازى)  است كه در فقه اسلامى از آن به (لواط) و (مساحقه) تعبیر مى شود.
لواط
(لواط) در فـقـه اسـلام و قـوانـیـن جـزایـى ، اصـطـلاحـى اسـت كـه بـراى عـمـل شنیع همبسترى مرد با مرد و جمع شدن آن دو با یكدیگر براى اطفاى غریزه جنسى به كار مـى رود. لواط از جـمـله گـنـاهـان كـبـیـره ،بـر خـلاف اصـول فـطـرت ، بـر بـاد دهـنـده نسل ، فاسد كننده اجتماع ، از زنا زشت تر و حدّ آن نیز ازحّد زنا شدیدتر است .
در زشـتـى لواط هـمـیـن بـس كـه قـوم لوط هـمـگـى بـه جـرم ایـن عـمـل شـنـیـع ، بـه بلاى بزرگى دچار گشته به دوزخ رهسپار شدند و شهر ویرانشان ، مایه عبرت آیندگان شده .(116) قرآن كریم در این باره مى فرماید:
( وَ لَقَدْ تَرَكْنا مِنْها ایَةً بَیِّنَةً لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ) (117)
از آن قریه براى خردمندان عبرتى روشن بر جاى گذاشتیم .
امام رضا(ع) درباره زشتى لواط فرمود:
( وَ اعـْلَمْ اَنَّ حُرْمَةَ اَلدُّبُرِ اَعْظَمُ مِنْ حُرْمَةِ الْفَرْجِ لِاءَنَّ اللّهَ اَهْلَكَ اُمَةً بِحُرْمَةِ الدُّبُرِ وَ لَمْ یُهْلِكْ اَحَداً بِحُرْمَةِ الْفَرْجِ) (118)
بـدان كـه حـرمـت لواط از زنـا بـیـشـتـر اسـت ، زیـرا خـداونـد قـومـى را (قـوم لوط) بـه خـاطـر عمل لواط هلاك كرد، ولى كسى را براى زنا هلاك نكرد.
احكام لواط
1 ـ اثبات لواط: از دو راه اثبات مى شود:
اول : اقرار فاعل یا مفعول به چهار مرتبه .
دوم : شـهـادت چـهـار مـرد بـطـور مـشـاهـده ، در صـورتـى كـه شـرایـط قبول را دارا باشند.(119)
2 ـ صورتهاى گوناگون جرم و مجازات مجرم
1 ـ فاعل و مفعول هر دو بالغ ، عاقل و مختارباشند؛ حكم هر دو اعدام است .
2 ـ فـاعـل ، بـالغ و عـاقـل و مـفـعـول بـچـه بـاشـد؛ حـكـم فاعل اعدام و حكم مفعول ، تاءدیب است .
3 ـ فاعل و مفعول هر دوبچه باشند؛ حكم هر دو تاءدیب است .
4 ـ فـاعـل ، بـچـه و مـفـعـول ، بـالغ بـاشـد؛ فـاعـل تـاءدیـب شـده و مفعول حدّ مى خورد.(120)
تذكّر: در احكام یاد شده تفاوتى میان مسلمان و كافر و محصن و غیر محصن نیست .(121)
3 ـ اقسام اعدام
1 ـ كشتن و گردن زدن با شمشیر
2 ـ بستن دست و پاى مجرم و پرت كردن او از جاى بلندى مانند كوه و غیر آن
3 ـ سوزانیدن با آتش
4 ـ سنگسار كردن
5 ـ و بنابر قولى : خراب كردن دیوارى روى او.
حـاكـم در كـشـتـن (اعـدام) شـخـص مـجـرم بـه جـرم لواط ـ اعـم از فاعل و مفعول ـ بین موارد مزبور مخیّر است .(122)
4 ـ تـوبـه لواط كـنـنـده : كـسـى كـه لواط كـرده ، اگـر قـبـل از قـیـام بـیـّنه ، توبه كند، حدّ ساقط مى شود و اگر بعد از آن توبه كند، ساقط نمى شـود، و چنانچه ثبوت آن به واسطه اقرار باشد، سپس توبه كند، امام علیه السلام و همچنین نایب او حق دارد، او را ببخشد یا حدّ بر وى اجرا كند.(123)
مساحقه

یكى دیگر از انحرافات جنسى كه در اسلام سخت سرزنش شده و از شدیدترین گناهان كبیره و بزرگترین محرّمات الهى شمرده شده ، (مساحقه) یعنى همبستر شدن زن با زن است .
از رسول خدا صلى اللّه علیه و آله نقل شده كه فرمود:
( اَلسُّحـْقُ فـى النِّسـاءِ بـِمَنْزِلَةِ اللَّواطِ فِى الرِّجالِ، فَمَنْ فَعَلَ ذلِكَ شَیْئا فَاقْتُلُوهُما ثُمَّ اْقتُلُوهُما) (124)
مـسـاحـقـه در میان زنان مانند لواط در بین مردان است .هر كس چنین كارى كند آنها را بكشید، آنها را بكشید.
زنى از امام صادق علیه السلام درباره (سحق) پرسید. آن حضرت فرمود:
حـّدش ، حـدّ زنـاكـار اسـت . آن زن پرسید: آیا خداوند(از آن) در قرآن نام برده است ؟امام فرمود: بـلى . پـرسـیـد: در كجا از زنان مساحقه كننده نام برده شده است ؟ فرمود: آنها زنان (اصحاب رَسّ)(125) هستند.(126)
1 ـ (سـحـق) هـمـانـنـد لواط بـا اقـرار و بـیّنه اثبات مى شود و حدّ آن صد تازیانه است ، در صورتى كه دو طرف بالغ ، عاقل و مختار باشند دراینجا فرقى بین محصنه بودن یا نبودن و نیز مسلمان یا كافر بودن نیست .(127)
2 ـ اگـر مـسـاحـقـه تـكـرار شـود، در صـورتـى كـه حـدّ در خلال آنها واقع شده باشد، در مرتبه چهارم كشته مى شود.(128)
3 ـ حدّ مساحقه به وسیله توبه قبل از قیام بیّنه ، ساقط مى گردد، ولى بعد از آن ساقط نمى شـود. اگـر مـسـاحقه به اقرار ثابت شود، سپس توبه كند، امام علیه السلام و نیز نایب او در اجراى حدّ یابخشش مخیّر است ، همان طور كه در لواط مخیّر بود.(129)
قـذف
(قذف) (130) در اصطلاح فقهى عبارت است از نسبت زنا یا لواط به كسى دادن .
دیدگاه اسلام
رواج تـهـمـت و افترا در جامعه اسلامى باعث جریحه دار شدن عفّت عمومى و لكّه دار شدن نوامیس مـردم مـى شـود، حسّ اعتماد را از میان مردم برمى دارد، بى تفاوتى را در جامعه حاكم مى كند و در نتیجه روح حیوانى و غریزه شهوانى را تقویت مى كند و... .
از ایـن رو، اسـلام بـا رواج تـهـمـت ، اشـاعـه فـحـشـا و بـیـان زشـتـیـهـا بـویـژه در مـسـائل نـامـوسـى ، سخت مخالف است . قرآن كریم كسانى را كه به حریم عفّت و عصمت دامنهاى پاك احترام نمى گذارند، چنین تهدید مى كند:
( اِنَّ الَّذیـنَ یـُحـِبُّونَ اَنْ تـَشـیعَ الْفاحِشَةُ فِى الَّذینَ امَنُوا لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ فِى الدُّنْیا وَ اْلاخِرَةِ ...) (131)
براى كسانى كه دوست دارند درباره مؤ منان تهمت زنا شایع شود، در دنیا و آخرت عذابى دردآور مهیاست .
در جاى دیگر براى مبارزه با آن مى فرماید:
( وَ الَّذیـنَ یـَرْمـُونَ الُْمـحـْصـَنـاتِ ثـُمَّ لَمْ یـَاءْتـُوا بِاءَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانینَ جَلْدَةً وَ لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَةً اَبَدا وَ اُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ) (132)
ضربه (شلاق) بزنید و از آن پس هرگز شهادتشان را نپذیرید كه مردمى فاسقند.
رسول خدا صلى اللّه علیه و آله درباره آن فرمود:
كـسـى كـه به مرد یا زن پاكدامنى نسبت زنا بدهد، خداوند كردار نیكش را از بین مى برد و روز قـیـامـت هـفـتـاد هـزار فـرشـتـه از پیشِ رو و پشت سر، او را تازیانه مى زنند، سپس به آتش مى اندازند.(133)
شرایط قذف ، قذف كننده و قذف شده
قذف 1 ـ به لفظ صریح یا ظاهرى باشد.(134)
2 ـ گوینده به معناى لفظى كه به كار مى برد، آگاه باشد.(135)
1 ـ بلوغ
شرایطقذف كننده 2 ـ عقل
3 ـ اختیار
4 ـ قصد(136)
شخص قذف شده ، محصن بودن (137) (138)
راههاى اثبات قذف
1 ـ دو مرتبه اقرار
2 ـ شهادت دو شاهد عادل (139)
1 ـ هشتاد ضربه شلاق است ، اعم از اینكه گوینده مرد باشد یا زن .
2 ـ شدّت زدن در قذف كمتر از شدّت آن در زناست .
3 ـ برهنه نمى شود، بلكه روى لباس عادى اش زده مى شود.
حـدّ قذف 4 ـ تمام تن او ـ جز سر، صورت و عورت ـ زده مى شود.(140)
5 ـ اگـر حـدّ بـه تـكـرار قـذف ، مكرّر شود، احوط آن است كه قذف كننده در مرتبه چهارم كشته شود.(141)
6 ـ اگـر دو نـفـر هـمـدیـگـر را قـذف كـنـنـد، حـدّ سـاقـط مـى شـود و هـر دو تـعـزیـرمـى گردند.(142)
كیفر فحّاشى
هـر فـحـشـى مـانـنـد (اى دیّوث) یا هر تعریضى به آنچه كه مواجه او، آن را كراهت دارد و در عـرف و لغـت او مـفـیـد قـذف نـمـى بـاشـد، بـه سـبـب آن تـعـزیـر ثـابـت مـى شـود ـ نـه حـدّ ـ مـثـل ایـنـكـه بگوید: (تو حرام زاده اى) یا (اى حرام زاده) یا (اى فرزند حیض) ، (یا به هـمـسرش بگوید: (تو را عذرا نیافتم)  ، یا بگوید: اى فاسق ، اى فاجر، اى شارب الخمر و امـثـال ایـنـها كه موجب استخفاف دیگرى است ، در حالى كه طرف ، مستحق آن نمى باشد، گوینده مـسـتـحـق تـعـزیـر اسـت ـ نـه حـدّ ـ و چـنـانـچـه مـخـاطـب مـسـتـحـق آن بـاشـد، مـوجـب چـیـزى نـمـى باشد.(143)
ص دو فرع مهمّ
1 ـ كـسى كه به پیغمبر صلى اللّه علیه و آله ـ العیاذ باللّه ـ ناسزا بگوید، بر شنونده آن واجب است كه او را به قتل برساند، مادامى كه خوفى بر خود، یا عرض خود، یا بر جان مؤ من ، یـا عـرض او نـبـاشـد و بـا وجـود ایـن خـوف ، جـایـز نـمـى بـاشـد، و اگـر بـر مـال مـورد تـوجـه او یـا بـر مـال مـورد تـوجـه بـرادر مـسـلمـانـش خـوف بـاشـد، تـرك قـتـل او جـایـز است ، و این بر اذن همچنین است اگر یكى از ائمه (ع) را ناسزا بگوید و در ملحق كـردن حـضـرت صـدّیقه طاهره سلام اللّه علیها به آنان وجهى است ، بلكه اگر سبّ او به سبّ پیغمبر(ص) برگردد، بدون اشكال به قتل مى رسد.(144)
2 ـ هـر كـس تـرك واجـب كـنـد، یـا مرتكب حرام شود، امام علیه السلام و نایب او، حق تعزیر او را دارند، به شرطى كه از گناهان كبیره باشد.(145)
مشروبخوارى
نكوهش شرابخورى در اسلام
شـرابـخـورى یـكـى از گـنـاهـان كـبـیـره اسـت و قـرآن كـریـم از آن بـه گـناه بزرگ یاد كرده (146) و پیروان خویش را از آن برحذر داشته است ، چنان كه مى فرماید:
(یـا اَیُّهـَا الَّذیـنَ امـَنـُوا اِنَّمـَا الْخـَمـْرُ وَ الْمـَیـْسـِرُ وَ الاَْنـْصـابُ وَالاَْزْلامُ رِجـْسٌ مـِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ)(147)
اى كـسـانـى كـه ایـمـان آورده ایـد، شـراب و قـمـار و بتها و گروبندى با تیرها پلیدى و كار شیطان است ، از آن اجتناب كنید تا رستگار شوید.
امام باقر علیه السلام فرمود:
رسـول خدا صلى اللّه علیه و آله درباره شراب ، ده طایفه را لعنت كرده كه عبارتند از: كارنده درخـت ، نـگـهـبـان آن ، گـیـرنـده آب انـگـور، نـوشـنـده ، سـاقـى ، حـمـل كـنـنـده ، تـحـویـل گـیـرنـده ، خـریـدار، فـروشـنـده و دریـافـت كـنـنـده پول آن .(148)
پیامدهاى شرابخوارى
شـرابـخـوارى پـیامدهاى نامطلوبى در انسان دارد، او را از سعادت و خوشبختى محروم مى سازد، آثـار بـدى در مـعـده ، روده هـا، جـگـر، سـلسـله اعـصـاب ، قـلب و حـواس انـسـان بـر و ... را به دنـبـال دارد و در یـك كـلام ، كـلیـد و سـرچـشـمـه هـمـه بـدیـهـاسـت ، چـنـان كـه رسول خدا صلى اللّه علیه و آله فرمود:
(جُمِعَ الشَّرُّ كُلُّهُ فى بَیْتٍ وَ جُعِلَ مِفْتاحُهُ شُرْبُ الْخَمْرِ)(149)
تمام بدیها در خانه اى جمع شده و كلید آن ، شرابخوارى قرار داده شده است .
در اینجا به دو پیامد مهمّ آن اشاره مى كنیم :
1 ـ فـسـاد عـقـل : شـرابـخـوارى بـیـش از هـر چـیـز دیـگـر مـوجـب فـسـاد عقل انسان مى شود. حضرت على علیه السلام فرمود:
(فَرَضَ اللّهُ ... تَرْكَ شُرْبِ الْخُمْرِ تَحْصینا لِلْعَقْلِ)(150)
خداوند نیاشامیدن شراب را براى محفوظ داشتن عقل (از فساد و تباهى)  واجب كرده است .
2 ـ اثـر در نـسـل : شـراب در نـسـل آدمـى اثـر نـامطلوب به جاى مى گذارد. از این رو، در اسلام سـفـارش شـده بـه شـرابـخـوار زن نـدهـنـد، چـنـان كـه رسول خدا(ص) فرمود:
(شارِبُ الْخَمْرِ ... لا تُزَوِّجُوهُ اِذا خَطَبَ)(151)
هر گاه شرابخوارى (از دختر شما) خواستگارى كرد، به او زن ندهید.
حدّ شرابخوارى
حـدّ شـرابـخوارى ، هشتاد ضربه شلاق است ـ اعم از اینكه خورنده آن مرد باشد یا زن ـ كه بر كـمـر، دو كـتف و بقیه بدن شخص شرابخوار زده مى شود و از زدن به صورت ، سر و عورتش خوددارى مى گردد.(152)
كیفیت اجراى حدّ به شرح زیر است :
ب ـ زن را به صورت نشسته و با لباسهایش تازیانه مى زنند.(153)
گـفـتـنـى اسـت كـه اگـر كـسـى چـنـد بـار بـطـور مـكـرّر، شـراب بـیـاشـامـد، ولى در خلال آنها حدّ زده نشود، یك حدّ از همه آنها كفایت مى كند و چنانچه دوبار بیاشامد و در بین آن حدّ بـخـورد، در مـرتـبـه سـوّم بـه قـتـل مـى رسـد و بـعـضـى گـفته اند: در مرتبه چهارم كشته مى شود.(154)
راه اثبات شرابخوارى
1 ـ اقرار در دو مرتبه
2 ـ شهادت دو شاهد عادل (155)
در اقـرار كـنـنده ، بلوغ ، عقل ، حریّت ، اختیار و قصد شرط است . در اقرار شرط است كه مقرون بـه چـیـزى نـشـود كـه بـا آن احـتـمـال جـواز شـربـش بـاشـد مـانـنـد ایـنـكـه بـگـویـد: جـهـت مداوا(156)
توبه شرابخوار
توبه شرابخوار چند صورت دارد:
1 ـ اگر قبل از اقامه بیّنه ، توبه كند، حدّ از او ساقط مى شود.
2 ـ اگر بعد از اقامه بیّنه ، توبه كند، حدّ ساقط نمى شود و بر او حدّ زده مى شود.
3 ـ اگر قبل از اقرار، توبه كند، حدّ ندارد.
4 ـ اگـر بـعـد از اقـرار، تـوبـه كند، بعید نیست كه امام علیه السلام در اقامه حدّ و بخشش او، مخیّر باشد و احوط آن است كه حدّ اقامه شود.(157)
سرقـت
نكوهش دزدى
سرقت یا دزدى یكى دیگر از گناهان كبیره است كه در اسلام ، سخت مورد نكوهش قرار گرفته و براى آن مجازات شدیدى مقرّر شده است . به عنوان نمونه قرآن كریم مى فرماید:
(وَ الّسـارِقُ وَ السـّارِقـَةُ فـَاقـْطـَعـُوا اَیـْدِیـَهـُمـا جـَزاءً بـِمـا كـَسـَبـا نَكالاً مِنَ اللّهِ وَاللّهُ عَزیزٌ حَكیمٌ)(158)
انـگـشـتان دست مرد و زن دزد را به كیفركارى كه كرده اند، ببرید. این عقوبتى است از جانب خدا كه او پیروزمند و حكیم است .)
امام صادق علیه السلام درباره اثر نامطلوب دزدى فرمود:
چهار چیز است كه به هر خانه اى داخل شود، آن را ویران مى سازد و به بركت آباد نمى گردد (و آنها عبارتند از:) شراب ، دزدى ، خیانت و زنا.(159)
امام رضا علیه السلام نیز درباره دلیل حرمت دزدى فرمود:
... اگر دزدى حلال بود، موجب فساد اموال و قتل نفس مى شد. چنانچه دزدى رواج یابد، موجب كشت و كـشـتـار، نـزاع ، كـیـنـه و حـسـد مـى شـود و تـرك تـجـارت و صـنـاعـت و تـعـطـیـل شـدن كـارهـا را بـه دنبال مى آورد... و دلیل قطع دست دزد براى این است كه او بطور مـسـتـقیم با دست خود كه بهترین و سودمندترین اعضاى اوست ، اشیا(ى مردم) را برداشته است . بنابراین ، قطع بطور حرام رغبت نكند و ... .(160)
راههاى اثبات سرقت
1 ـ دو مرتبه اقرار
2 ـ شهادت دو مرد عادل (161)
گـفـتـنـى اسـت كـه اگـر یـك مـرتـبـه اقـرار كـنـد، دسـتـش قـطـع نـمـى شـود، ولى مـال از او گـرفـتـه مـى شـود و به شهادت زنها ـ جداگانه یا با ضمیمه مردها ـ و نیز به یك شاهد و قسم ، قطع نمى شود.(162)
در مورد اقرار كننده ، بلوغ ، عقل ، اختیار و قصد معتبر است .(163)
شرایط وجوب حد
1 ـ بلوغ
2 ـ عقل
3 ـ اختیار
4 ـ عدم اضطرار
شرایط وجوب حد5 ـ دزد محل نگهدارى (مال) رابشكندیاپاره كند.
6 ـ دزد، خودش یا به مشاركت دیگرى كالا را از محل نگهدارى آن خارج سازد.
7 ـ دزد، پدر صاحب مال نباشد.
8 ـ مال را بطور پنهانى و مخفیانه ربوده باشد.(164)
1 ـ شخص امین ، اگر خیانت كند.
2 ـ راهن ، اگر رهن را بدزدد.
3 ـ موجر، اگر عین استیجارى را بدزدد.(165)
4 ـ اجیر، از مال مستاءجر بردارد، در صورتى كه او را امین قرار داده باشد.(166)
5 ـ هـر یـك از زن و شـوهـر، درصـورتـى كـه مـال را در محل حفظ آن قرار نداده باشند.
6 ـ مهمان ، درصورتى كه مال را در محل حفظ خود قرار نداده باشند.(167)
شرایط مال مسروقه
1 ـ از نظر شرع مالیّت داشته ومسلمان بتواند مالكش شود.
2 ـ بـه حـدّ نـصـاب رسـیـده بـاشـد و حـدّ نـصـاب آن ربـع دیـنـار طـلاى خـالص سـكـّه دار است .(168)
3 ـ در (حِرْز) باشد مثل اینكه در جاى قفل شده یا بسته اى باشد و ... .(169)
ناگفته نماند كه اگر ازجیب انسان دزدى شود، دو صورت دارد:
الف ـ اگـر مال دزدیده شده در حرز باشد، مثل اینكه در جیبى باشد كه زیر لباس است یا سر جـیبش به وسیله اى مانند زیپ بسته باشد، ظاهرا قطع ثابت است . همچنین است اگر جیب در درون لباس رویى باشد.
ب ـ اگر مال در جیبى كه باز و روى لباس است باشد، دست سارق قطع نمى شود.
بـا ایـن تـوضـیـح روشـن مـى شـود كـه مـعـیـار قـطـع دسـت ایـن اسـت كـه مال سرقت شده در جایى دربسته و محفوظ باشد.(170)
حدّ سرقت
پس از احراز شرایط و اثبات وقوع جرم ، بر شخص دزد حدّ جارى مى شود. چگونگى حد سرقت به شرح زیر است :
1 ـ در مرتبه اول چهار انگشت از مفصل اصلى دست راست ، قطع مى شود.
2 ـ در مرتبه دوم دزدى ، پاى چپش از زیر قوزك پا قطع مى شود.
3 ـ اگـر بـراى سـوّمـیـن بـار دزدى كـنـد، بـه حبس ابد محكوم مى شود، تا اینكه در همان زندان بمیرد و چنانچه فقیر باشد، مخارجش از بیت المال داده خواهد شد.
4 ـ اگر بار چهارم ، گرچه در زندان باشد دست به دزدى بزند، اعدام مى شود.(171)
محاربـه
(مـحـاربـه) و جـنـگ بـا مسلمانان یكى دیگر از گناهان كبیره است . قرآن مجید علاوه بر عقوبت دنیوى ، وعده عذاب اخروى نیز بر آن داده و مى فرماید:

زاؤُا الَّذیـنَ یُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِى الْاَرْضِ فَسادا اَنْ یُقَتَّلُوا اَوْ یُصَلَّبُوا اَوْ تـُقـَطَّعَ اَیـْدیـهِمْ وَ اَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ اَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْاَرْضِ، ذلِكَ لَهُمْ خِزْىٌ فِى الدُّنْیا وَ لَهُمْ فِى الْاخِرَةِ عَذابٌ عَظیمٌ)(172)
كـیفر كسانى كه با خدا و پیغمبرش مى جنگند و در زمین فساد مى كنند، این است كه كشته شوند، یـا بـه دار آویـخـتـه گردند، یا دستها و پاهایشان برعكس بریده شود (مقدارى از دست راست و پاى چپ و برعكس) ، یا تبعید شوند. این رسوایى آنها در دنیاست و در آخرت براى آنان عذابى بزرگ است .
محارب كیست ؟
(مـحارب)  كسى است كه براى ترساندن مردم و به منظور خرابكارى درزمین ، خشكى یا دریا، در شـهـر یـا غیر شهر، در شب یا روز اسلحه (173)بكشد. محارب بودن مشروط به این نـیـسـت كـه (شـخـص)  از اهل ریبه و كافران باشد، بلكه ممكن است مسلمان باشد و به این كارها دست بزند.
اگـر كـسـى سـلاح بـرگـیـرد، ولى فرد ضعیفى باشد، بدان گونه كه وحشتى در دلها نمى آفریند،امام باقر علیه السلام درباره محارب فرمود:
كسى كه سلاح برگیرد و كسى را مجروح كند، در برابر جنایتى كه كرده ، قصاص مى شود و تبعید مى گردد و كسى كه در شهرى اسلحه بگیرد، مردم را بزند، فساد كند، باج بگیرد و یا سـرقت كند، ولى قتل نكند، چنین كسى محارب است و به كیفر محاربان مجازات مى شود و تصمیم گیرى درباره او با امام علیه السلام است ، اگر بخواهد او را مى كشد، یا دار مى زند یا دست و پایش را مى برد... .(174)
حدّ محارب
حاكم شرع مخیّر است كه یكى از چهار كیفر زیر را درباره محارب اجرا كند:
1 ـ اعدام
2 ـ به دار آویختن
3 ـ بریدن دست راست و پاى چپ یا به عكس
4 ـ تبعید
بـهـتـرایـن اسـت كـه حـاكـم ، جـنـایـت را مـلاحـظـه نـمـایـد و كـیـفـرمـناسب را تعیین كند، به عنوان مـثـال ، اگـر كـسـى را كـشـتـه ، او را بـكـشـنـد، یـا بـه دار بـیـاویـزنـد، اگـر بـه مـال مـردم تـجـاوز كـرده ، دسـت و پـایـش ‍ رابـبـرنـد و چـنـانـچـه بـا حمل سلاح تنها موجب ترس مردم شده ، وى را از آن شهر تبعید كنند.(175)
امام باقر و صادق علیهم السلام فرموده اند:
جـزاى مـحـارب بـقـدر اسـتـحـقـاق اوسـت ؛ پـس اگـر مـرتـكـب قـتل شده ، كشته مى شود، اگر قتل نفس كرده و مال هم گرفته ، حدّ او كشتن و به دار زدن است ، اگـر مال مردم را گرفته و قتل نفس نكرده است ، سزایش بریدن یك دست و یك پاى اوست بعكس یـك دیـگـر و اگر فقط راه را ناامن كرده ، سزایش تبعید است . از آن شهر به شهر دیگر تبعید مى شود تا توبه كند.(176)
كیفیت اجراى حدّ محارب
1 ـ محارب را زنده به دار مى زنند ـ و نباید وى را بیشتر از سه روز روى دار نگاه دارند ـ سپس پایین آورده مى شود؛ پس اگر مرده باشد غسل و كفن شده ، بر او نماز خوانده مى شود و دفن مى گـردد و اگـر زنـده بـاشـد (در آن اخـتـلاف كـرده انـد)؛ بـعـضـى گـفـتـه انـد كـه در قـتـل او تـسـریـع مـى شـود، ولى ایـن مـشـكل است ، البته ممكن است گفته شود كه طورى به دار آویـخـتـه شـود كـه بـه سـبـب آن ، بـمـیـرد، ولى ایـن هـم خـالى از اشكال نیست .(177)
2 ـ وقتى محارب را به شهر دیگرى تبعید كردند، والى به هر شهرى كه وى را فرستاده اند، مى نویسد كه مردم از غذا خوردن ، معاشرت ، خرید و فروش ، ازدواج و مشورت با وى خوددارى كـنـنـد و احـوط ایـن اسـت كـه مـدّت تـبـعـیـد او كـمـتـر از یـك سـال نـبـاشـد، هرچند كه توبه كند. درصورتى كه توبه نكند، مدّت تبعید ادامه مى یابد تا توبه كند ... .(178)
3 ـ بـراى بـریـدن دسـت و پاى محارب ، لازم نیست كه سرقت كرده باشد... بلكه امام نسبت به كـسـى كـه حمله مسلحانه كرده ، اختیار دارد كه دست و پایش را قطع كند واحوط این است كه ابتدا دست راست و بعد پاى چپ را ببرند.(179)
توبه محارب
1 ـ اگـر قـبـل از دسـتـگـیـرى او، تـوبـه كـنـد، حـدّ سـاقـط مـى شـود، ولى حـقـوق النـاس از قـبـیـل قـتـل ، مجروح كردن ، (دزدیدن) مال ، ساقط نمى شود (یعنى قصاص جنایتى كه كرده از قبیل قتل ، جرح یا اتلاف مال به عنوان حقّ الناس باقى است) .
2 ـ اگر پس از دستگیرى توبه كند، حدّ هم ساقط نمى شود.(180)
ارتــداد
(ارتـداد) و (رده) بـازگشتن به راهى است كه از آن راه آمده ، لكن (رده) اختصاص به كفر دارد ودرمـورد دیـگـر اسـتـعـمـال نـمـى شـود، ولى ارتداد در مورد كفر و غیر آن به كار مى رود، (181)چـنـان كـه در قـرآن كـریـم آیـه :(اِنَّ الَّذیـنَ ارْتـَدُّوا عـَلى اَدْبـارِهـِمْ ...) (182)در بـازگـشـتـن از اسـلام بـه كـفـر و آیـه : (... فـَارْتـَدّا عـَلى آثـارِهـِمـا ...) (183)در غـیـر بازگشت به كفر، به كار رفته است . ازاین رو، هرگاه كلمه ارتداد در مـورد عـقـیـده دیـنـى بـه كار رود، منظور از آن بازگشت به كفر است و مرتد به كسى گفته مى شود كه ازاسلام به كفر برگردد، چنان كه قرآن كریم مى فرماید:
(وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ كافِرٌ فَاُولئَكَ حَبِطَتْ اَعْمالُهُمْ فى
الدُّنْیا وَ الاخِرَةِ...)(184)
از مـیـان شـمـا آنـهـا كه از دین خود باز گردند و كافر بمیرند، اعمالشان در دنیا و آخرت تباه شده و جاودانه در جهنم باشند.
اقسام مرتد
(مرتد) بر دو قسم است :
1 ـ فطرى
2 ـ ملّى
بوده و بعد از بلوغ اظهار اسلام كرده و آن گاه از اسلام خارج شود.
(مـرتـد مـلّى)  كـسـى است كه پدر و مادرش در حال انعقاد نطفه وى كافر بوده و بعد از بلوغ اظهار كفر كرده وكافر اصلى شده ، سپس اسلام آورده و پس از آن به كفر برگردد، مانند كسى كه در اصل مسیحى بوده و مسلمان شده و سپس به مسیحیت برگردد.(185)
شرایط حكم به ارتداد:
1 ـ بلوغ
2 ـ عقل
3 ـ اختیار
4 ـ قصد
بـنـابـرایـن ، ارتـداد بـچـه ـ اگـرچـه نـزدیـك بـلوغـش بـاشـد ـ دیـوانـه درحـال دیـوانـگـى ، شـخـص مـكـره و نـیـز آنـچـه كـه بـدون قـصـد واقـع مى شود، اعتبار ندارد. (186)
احكام ارتداد
پیش از بیان احكام ارتداد به یك حدیث دراین باره توجه كنید:
محمد بن مسلم گوید: از امام باقر علیه السلام درباره مرتد پرسیدم آن حضرت فرمود:
هـركـس از اسلام روگردان شود و بعد از اسلام آوردن ، به آنچه بر محمد صلى اله علیه و آله نازل گردیده ، كافر شود، توبه او پذیرفته نیست ، كشتن او واجب است ، زنش بر او حرام مى گـردد و مـال او مـیـان فـرزنـدانـش تقسیم مى شود.(187) اینك توضیح برخى از احكام مرتد فطرى وملى :
1 ـ ارتداد با شهادت دو عادل و نیز اقرار ثابت مى شود و احوط دومرتبه اقرار است و2 ـ مرتد فطرى به حسب ظاهر، اسلامش قبول نمى شود و حكمش به شرح زیر است :
الف ـ اگر مرد باشد، كشته مى شود.
ب ـ اگـر زن بـاشد، كشته نمى شود، بلكه به حبس ابد محكوم مى شود، در اوقات نمازها او را كـتـك مـى زنـند، در معیشت بر او تنگ گرفته مى شود و توبه اش پذیرفته است . بنابراین ، اگر توبه نماید از زندان آزاد مى شود.(188)
3 ـ مـرتـد مـلى تـوبـه داده مـى شـود، اگـر نـپـذیـرفـت ، بـه قـتـل مـى رسد و احوط این است كه براى توبه سه روز به وى مهلت دهند و در صورت امتناع ، روز چهارم او را اعدام كنند.(189)
4 ـ فـرزنـد مـسـلمـانـى كـه مـرتـد شـده ـ اعـم از فـطـرى و مـلى ـ قـبـل از ارتـداد پـدر، مـسـلمـان مـحـسـوب مـى شـود. بـنـابـراین اگر فرزند بالغ شد و كفر را بـرگـزیـد، از وى خـواسـتـه مـى شود كه توبه كند (و به اسلام برگردد) وگرنه اعدام مى شود.(190)
5 ـ اگـر مـرتـد مـلّى تـوبه كند و كسى به اعتقاد اینكه بر ارتدادش باقى است ، او را بكشد، بـعـضـى گـفـتـه انـد: قـصـاص مـى شـود، ولى اقـوا عـدم قصاص است ولّى باید از مالش دیه بدهد.(191)
حقوق اقلیتها
(اقـلیـت مـذهـبى)  گروهى اندك از مردم یك كشور یا یك شهر را گویند كه پیرو دین یا كیشى مخالف عموم مردم آن شهر یا كشور باشند.(192)
در كـشـوراسـلامـى ، اقـلیـتـهـاى مـذهـبـى و غـیـر مـسـلمـان از قـبـیـل یـهودى ، مسیحى و مجوسى (آتش پرستان) مى توانند با شرایط خاصى به ملت مسلمان مـلحـق گـشـتـه و طـىّ یـك قـرارداد دو جـانـبـه بـه نـام (ذمـّه)  با آنان متحّد شده و ملّت واحدى را تـشـكـیـل بـدهـنـد و در پـنـاه اسـلام و حـكومت اسلامى از آزادى ، امنیّت و حقوق مخصوصى به خود برخوردارشوند.
امام خمینى قدس سرّه مى فرمایند:
(تـمـام اقـلیـتـهـاى مـذهـبـى در حـكومت اسلامى ، مى توانند به كلیه فرایض مذهبى خود آزادانه عمل نمایند و حكومت اسلامى موظف است از حقوق آنان به بهترین وجه حفاظت كند.)(193)
اهل ذمّه
(اهـل ذمـه) كـسـانـى را گـویـنـد كـه در پـنـاه و حـمـایـت اسـلام بـه سـر مـى بـرنـد، از قبیل : یهودیها، مسیحیها، و زرتشتیها.
پـیـروان مـذهـبـهـاى سـه گانه (یهود، مسیحیت و زرتشتى)  چنانچه به شرایط ذمّه كه خواهد آمد، مـلتـزم و مـتـعـهـّد گردند، دینشان به رسمیّت شناخته مى شود و از آنان مبلغى به عنوان جزیه پذیرفته مى شود.(194)
1 ـ در جزیه اندازه خاص نیست و حدّى ندارد، بلكه اندازه آن به نظر والى بستگى دارد كه طبق آنچه از مصالح ، مكانها، زمانها و مقتضیات احوال ، صلاح مى بیند، انجام دهد.(195)
2 ـ والى مى تواند این مالیات را به یكى از صورتهاى زیر قرار دهد:
الف ـ بطور سرانه
ب ـ بر زمینها
ج ـ بر هر دوى آنها
د ـ بلكه بر گله هاو چهارپایان
ه‍ ـ درختان
و ـ مستفلّات ، هر طور كه مصلحت بداند.(196)
3 ـ بـهـتـر اسـت انـدازه جـریـمـه در قـرارداد ذمّه معلوم نشود و به نظر امام علیه السلام واگذار گردد، تا آنكه حقارت و ذلّت (كه در قرآن ذكر شده) بر آنان تحقق یابد.(197)
4 ـ اگـر اندازه آن معلوم نشود و به نظر امام (ع) قرار داده شود، مى تواند هر طور، هر مقدار و به هر چیزى كه مى خواهد قرار بگذارد.(198)
5 ـ اگـر انـدازه جـزیـه در قـرارداد ذمـّه مـعـلوم شـود، بـایـد طـبـق هـمـان عمل شود،به عنوان مثال :
الف ـ چـنانچه در قرارداد، جزیه را سرانه قرار دهد، بعد از آن گرفتن چیزى از زمینهاى آنها و غیر آنها جایز نیست .
ب ـ اگر بر زمینها قرار دهد، بعد از آن قرار دادن بر سرها جایز نیست .
ج ـ اگر برهر دوى آنها قرار دهد، نقل به یكى از آنها جایز نیست و ... .(199)
6 ـ جـزیه مانند زكات وخراج ، هر ساله گرفته مى شود و ظاهر آن است كه شرط كردن در آخر سال واجب است .(200)
شرایط ذمّه

1 ـ پذیرفتن جزیه طبق نظر امام (ع) یا والى مسلمانان
2 ـ انجام ندادن كار منافى با امنیّت ، مانند تصمیم جنگ با مسلمانان
3 ـ تظاهر نكردن به منكرات نزد ما(201)
4 ـ قبول احكام مسلمانان از قبیل اداى حقّ، ترك محرمات و اجراى حدود الهى
5 ـ آزار نرساندن به مسلمانان ، مانند دزدى اموالشان و جاسوسى
6 ـ نساختن كنیسه و ننواختن ناقوس (202)
ص چند مساءله
1 ـ قـرارداد ذمـّه در زمـان حـضـور به دست امام علیه السلام و در زمان غیبت به دست نایب امام است .(203)
2 ـ اهـل ذمـّه در صـورت ارتـكـاب جـنـایـت طـبـق قـانـون اسـلام حـدّ زده مـى شـونـد، یا تعزیر مى گردند.(204)
3 ـ ابتدا كردن سلام به ذمّى مكروه است و بعضى گفته اند حرام است و این احوط است . اگر ذمّى ابتدا سلام كند، سزاوار است كه در جوابش به (علیك)  اكتفا شود ... و سزاوار است كه در وقت ملاقاتشان بگوید:
(اَلسَّلامُ عَلى مَنِاتَّبَعَ الْهُدى) .(205)
چـنـانـچـه اهل ذمّه مرتكب عمل غیر مجاز در شریعت اسلام ـ كه در شریعت آنها جایز است ـ شوند، دو صورت دارد:
الف ـ تظاهر نكنند و علنى آن را انجام ندهند، مورد اعتراض قرار نمى گیرند.
ب ـ در صـورت تـظـاهـر و انـجـام عـلنـى آن ، چـنـانـچـه آن عمل موجب حد یا تعزیر باشد، طبق قانون اسلام حكم خواهد شد.(206)
5 ـ كـافـران اعـم از ذمـّى و غـیر ذمّى ـ حقّ ندارد به تبلیغ مذهب و نشر كتابهاى خود در كشورهاى اسـلامـى بپردازند و یا مسلمانان و فرزندان آنان را به مذهب خود دعوت كنند و بر مسلمانان است كه خود و فرزندانشان از كتابها و مجالس آنان احتراز جویند.(207)
منابع و مآخذ
قرآن كریم .
نهج البلاغه .
الاحكام السلطانیه ، ماوردى .
بحارالانوار ، مجلسى (ره) ، اسلامیه .
تحریرالوسیله ، امام خمینى (ره) ، چاپ نجف .
ترجمه و شریح نهج البلاغه ، مصطفى زمانى ، پیام اسلام .
التشریع الجنایى الاسلامى ، عبدالقادر عوده ، انتشارات بعثت .
شرح لمعه ، شهید ثانى (ره) ، چاپ سنگى .
صحیفه نور ، وزارت ارشاد وفرهنگ اسلامى .
قاموس قرآن ، سید على اكبر قرشى .
قضا و قضاوت در اسلام ، انتشارات المهدى .
كتاب البیع ، امام خمینى (ره) ، اسماعیلیان .
لسان العرب ، بیروت .
لغت نامه دهخدا ، چاپ دانشگاه تهران .
المستصفى ، غزالى ، چاپ مصر.
مفردات ، راغب اصفهانى ،بیروت .
مقارنه و تطبیق در حقوق جزاى عمومى اسلام ، علیرضا فیض ، وزارت ارشاداسلامى .
وسائل الشیعه ، شیخ حرّ عاملى ، بیروت







پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی


..
-..-.-.-.-. lll
lll lll
......

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.

....... ...
... ... ...Online User....888

برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


کد گالری

...
IranSkin go Up
.... تماس با ما ....
....تبلیغات
..... ... ... ...
 
 
بالای صفحه