تبلیغات
امیرالمومنین حیدر (علیه السلام) - خاطرات و داستانهای عجیب و شگفت انگیز و ناب شهدا
 
امیرالمومنین حیدر (علیه السلام)
به امید انقلاب معرفتی
درباره وبلاگ


باسلام
خدمت دوستان عزیز این وبلاگ با هدف افزایش بصیرت ایجاد گردیده دور از نظر نیست که انتقاداتی نیز بر آن وارد خواهد بود لطفا با پیشنهادهای ارزشمند و نظرات گرانبهای خویش ما را در پیشبرد اهداف متعالی اسلام و مسلمین یاری فرمایید. اجرکم عند الله و من الله توفیق

مدیر وبلاگ :
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
با تشکر فراوان از اینکه به ما سر زدید مطالب سایت را چگونه ارزیابی می کنید؟





این داستان به نقل ازآقای انجوی نژاد  که در رهپویان وصال شیراز سخنرانی می کنند در وبلاگ نوشته ام.

داستان از این قرار است که روستایی واقع در کرمان به نام زنگی آباد وجود دارد که شهدای زیادی تقدیم انقلاب کرده است .یکی از شهدای معروف این روستا شهیدی است به نام حاج یونس زنگی آبادی.

در کرمان از آقایی به نام آقای سعیدی می خواهند که خاطرات این شهیدرا به صورت کتاب در آورد .وآن موقع در حدود ۹۰۰۰۰ تومان به او بدهند .آقای سعیدی به خانه که می آید شروع می کند به خواندن خاطرات شهید  اما هر چه فکر می کند به این نتیجه می رسد که خاطرات شهید را برگرداند زیرا  همه ی خاطرات شهید از عالم روحانی ومعنوی  بوده وبرای نویسنده سخت بوده است که شاید کسی باور نکند.

 لذا خاطرات شهید را در جعبه ای می گذارد  تا آن را پس بدهد.

صدای زنگ تلفن به صدا در می آید وآقای سعیدی که حوصله ی جواب دادن نداشته  سراغ گوشی تلفن نمی رود معمولا تلفن کمتر از ۱دقیقه قطع می شود ولی آقای سعیدی زمانی که می بیند تلفن قطع نمی شود .

گوشی را بر می دارد الو شما؟ سلام علیکم من شهید زنگی آبادی هستم ,آقای سعیدی شما

می توانید خاطرات مرا به صورت کتاب در آوری  هر گاه که نیاز داشتیدمن به شما کمک می کنم .بعد تلفن قطع می شود. بعد از مدتی که  آقای سعیدی  مقداری از مطالب رانوشته بوده ،با خودش فکر می کند که آیا مطالبی که نوشته ام درست است یا خیر؟

یک دفعه آقای سعیدی مشاهده می کند که قلم روی کاغذ شروع به نوشتن  کرد  بسم الله الرحمن الرحیم آقای سعیدی فلان مطلب را حذف واین مطلب را اضافه کن  خلاصه اورا راهنمایی می کند  ودر آخر برگه امضا می شود بعدا که بررسی می کنند امضا،امضا شهید وخط ،خط شهید بوده است .

این شهید والا مقام  که روحش شاد باشد ,زمانی که می خواسته به جبهه برود به خانمش می گوید :

به پاهایم خوب نگاه کن  روزی این پاهایم به دردت می خورد  .روزی که تعدادی شهید به استان کرمان آورده بودند، خانم این شهید از روی پاهایش اورا شناسایی می کند .زیرا حاج یونس  نذر کرده بوده است که مثل سیدالشهداء سر در بدن نداشته باشد ومثل قمر بنی هاشم اباالفضل دست در بدن نداشته باشد.

برای شادی روح تمامی شهدا  وامام  شهدا صلوات.







پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی


..
-..-.-.-.-. lll
lll lll
......

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.

....... ...
... ... ...Online User....888

برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


کد گالری

...
IranSkin go Up
.... تماس با ما ....
....تبلیغات
..... ... ... ...
 
 
بالای صفحه